
فرشته نجاتم شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه خب کل ۴۰۳ مشغول بودم یه عالم روز بد داشتم که نمیفهمیدم بد بودن و لابلاش اتفاقای خوب هم بودحالا مرور میکنم و مینویسمشون که یادگار بمونه برامآزمون قبول شدم هم نظارت هم اجرا ، خیلی استرس داشتم ولی سر آزمون همه چیز برام مثل آب خوردن بود و قبول شدنش می ارزید ...ی کار برداشت گرفتیم که دردسرش زیاد بود...و اینکه پایان نامه کوفتی بالاخره تموم شد!دفاع کردم و راحت شدم انقدر که دو ماهه نرفتم کارای تموم شدنشو بکنم :)دفاعمو دوست داشتم ، خود طرحم رو هم خیلی د...
ادامه مطلب
xa0 دلم به اینجا نوشتن وبلاگ نیست کلمه ... من دوست ندارم انقدر آدم منو بشناسه باید بساطمو جمع کنم اینجا رو نگه میدارم شاید برم تو سوگلی و حرف زدم و اینجا فقط اتفاقامو بنویسم، اتفاقای عادی ... دفترچه یادداشتم داره پر میشه باید مجازیشو فعال کنم :(...
ادامه مطلب