یک عدد خسته ناراحت

خرید بک لینک

باز مث هاپو پریدم پاچه مهدیو گرفتم! دفعه سوم بود سر این مسئله باهاش بحث می کردم و صد در صد میشه آخرین دفعه... که البته معتقدم حق با خودم بوده... +داشت می رفت پیش دوستاش +اتاق مجردیام خوابیدم و فکر می کنم تو این اتاق گاز اشک آور هست +سرم خیلییی درد می کنه +ادامه رمز داره و چیز مهمی نیست... کابوس های یک رویا...

ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 10:15

صفحه بندی