
ساعت گوشیم زنگ خورد 9:31 دقیقه! حوصله نداشتم بیدار شم دیدم بابام لای درو باز کرد و آروم گفت خوابه مهلت فک کردن نداشتم چرخیدم و دوباره خوابیدم با استشمام یه بوی گند بیدار شدم! سرمو چرخوندم نصفه نیمه آزاده رو دیدم دوباره برگشتم یه دفعه همه حواسام از جا پریدن آزاده خونه ما چیکار میکنه ! چشمام وا شد و همزمان صدای جیغ بلند شد :) هول هولکی برگشتم و با دیدن دوستام ذوقمرگ شدم جیغ منم باهاشون بلند شد ، فقط خدا میدونم قیافه م چه شکلی بود! مچاله شده تو پتو ، موهای درهم برهم که هنوزم به خاطر دوش دیشب خیس بو...
ادامه مطلب