کابوس های یک رویا

متن مرتبط با «یه چیزی میگی» در سایت کابوس های یک رویا نوشته شده است

فرشته نجاتم شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه

  • نیلوبلاگ

    فرشته نجاتم شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه خب کل ۴۰۳ مشغول بودم یه عالم روز بد داشتم که نمیفهمیدم بد بودن و لابلاش اتفاقای خوب هم بودحالا مرور میکنم و مینویسمشون که یادگار بمونه برامآزمون قبول شدم هم نظارت هم اجرا ، خیلی استرس داشتم ولی سر آزمون همه چیز برام مثل آب خوردن بود و قبول شدنش می ارزید ...ی کار برداشت گرفتیم که دردسرش زیاد بود...و اینکه پایان نامه کوفتی بالاخره تموم شد!دفاع کردم و راحت شدم انقدر که دو ماهه نرفتم کارای تموم شدنشو بکنم :)دفاعمو دوست داشتم ، خود طرحم رو هم خیلی د...

    ادامه مطلب
  • یه عاشق از دلش حرفاشو میگه،آخه دل که دیگه منطق نداره

  • نیلوبلاگ

    xa0نگین با خالی بندی شماره منو گرفت، کل دیدارمون نهایتا ده دقیقه بوده تو سه چار وعده! بعد چه اصراری دارهxa0که هرشب احوال منو میپرسه نمیدونم! احوال هیچی مدام سوال میپرسه اونم سوالای تکراری...دائمم توضیح می...

    ادامه مطلب
  • تا تو هر جمعی میاد اسمت وسط؛ من یهو بی معطلی جا میخورم...

  • نیلوبلاگ

    میبینم که میشکنه بال و پرم؛ دیگه اونوقته که در جا میبرم...

    ادامه مطلب
  • عجب رسمیه رسم زمونه!! :|

  • نیلوبلاگ

    xa0تقریبا بعد از دوازده سیزده سال اومدیمxa0خونه دوست بابام؛ سر شام خانومش قابلمه برنجو آورد کنار سفره؛ ته دیگ طلایی سیب زمینی رو دراورد گذاشت تو بشقاب خودش و خورد! :||چی شد رسم مهمان نوازی مردم ایران زمین؟ کجا رفت آرمان های امام!...

    ادامه مطلب
  • میگی همین کارات منو از خود منم کنده

  • نیلوبلاگ

    xa0 امروز خیلی سختم بود، خیلی! انگار که یهو همه چیز آوار شد سرم تنها کاری کردم غر نزدن بود! از ته دلم گفتم باشه خدا هر چی خودت بگی ؛ نمازمو خوندم و سر نماز فقط هق هق کردم، نشستم کف آشپزخونه دانشگاه و گریه کردم؛ آزاده زنگ زد و درد و دل کردم ولی غر نزدم، ولی خب خدا جواب داد؛ راضیم کرد با یه اتفاق دیگه.....شکرت که هستی...

    ادامه مطلب
  • با یادت آروم میگیرم

  • نیلوبلاگ

    xa0خدایا خواهش میکنم همه چی درست پیش بره… میدونی که چقدر دل بستم و امیدوارم به اتفاقای پیش رو xa0+دعا لطفا xa0 xa0 + تاريخ یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:47 نويسنده رویا | ...

    ادامه مطلب
  • یه چیزی میگم فقط در حد گله ...اذیت میشم بس که چشمات خوشگله

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0xa0 "آدما عقده هاشونو دروغ میگن" اینو پریسا گفت! عصبی بود کنترلی رو حرکت دستاش نداشت و مدام فرمونو ول میکرد و ماشین چپ و راست می شد، اصلا به عصبانیت و اون رانندگی افتضاحش اهمیت ندادم (دست فرمونش خوبه ها، اونجا عصبی بود) به نظرم جمله ش ارزش اینو داشت که با طلا قابش کنی بزنی دیوار! به دروغایی که شنیدم فکر کردم واقعا همین بود همشون از نداشته های آدما بیرون زده بود از چیزایی که نداشتن و شرایط مجبورشون میکنه ادعای داشتنشو بکنن! من کاملا معتقدم که دروغ تو نفس آدم نیست و همه چیز بر پایه شرایطه! ...

    ادامه مطلب
  • دیدمتو دلمو تو یه لحظه از دست دادم با هر کسی یجوری ولی با تو صاف و سادم

  • نیلوبلاگ

    xa0 یعنی انقد که تو وبلاگ نوشتن سخت شده هاا نظر سنجی میذارم هی دست به دامن فرزانه میشم بهم موضوع بگه هیچ اتفاق قابل نوشتنی نمیفته...یکی از نوشته هایی که تو وب قبلیم بود رو میذارم تو ادامه لاقل اونو بخونین :) +سلام بمبئی رو دوس داشتم خیلی خوش گذشت:) +بالاخره پس از قرن ها طرح دانشکده م تایید شد! حالا مصیبت ماکت ساختن آغاز شد! +خدا رو هزار مرتبه شکر که دوباره همون شر و شیطون سابق شدم و همه از دستم عاصین مخصوصا استادا xa0+نامحدود و مگه داریم عماد طالب زاده رو از دست ندین!عالین +یه بار دیگه اشتباه کن...

    ادامه مطلب
  • خدا یه چی بگم؟صبرم سر اومده

  • نیلوبلاگ

    درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست…دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست… xa0 xa0 +این شعرو خیلی دوس داشتم، از زبون ادم بزرگی شنیدم ولی فکرشم نمیکردم واقعی بشه برام! درگیر جنگ تن به تنم با رویایی که بعد از تولدم به وجود اومده …بداخلاق و عصبیه مغرور و لجباز و گوشتلخه! به قول فرزانه یه رویای عوضیه!فرزانه راست میگه عوضی شدم… دیگه خوب نیستم مهربون نیستم حالم از ادمای دور و برم به هم میخوره و مثل قبل برای خوب بودنشون خودمو به اب و اتیش نمیزنم! حالم از این دشمنی که خودمم به هم میخوره! حالم از این همه بد ب...

    ادامه مطلب