به راحتی آب خوردن دوستیمون شروع شد و به سختی جون کندن تموم…
سه سال به اندازه بیست سال خوش گذروندیم،رفاقت کردیم،درد و دل کردیم زندگی کردیم…
شب و روز ور دل هم بودیم
ثانیه به ثانیه با خبر بودیم از هم ....
ولی من سرسختم!
من همیشه گفتم و میگم من حریم دارم من برای خودم حرمت قائلم ،مرز دارم ،خط قرمز دارم ،غرور دارم…
من به خاطر غرورم از عشقم گذشتم دیگه دوست که هیچی نیس…
ولی میدونی پدرم درومد از اعتمادی که به کسی نمیشه کرد و من خوش خیال راحت اعتماد کردم ارزش دادم به کسی که واسه خودشم ارزش نداشت…
میدونین از دیروز همش بغض دارم، قلبم درد میکنه تو دلم ولوله س ولی چه کنم که نمیتونم بگذرم
برای اولین بار برای تموم شدن یه دوستی ساده هق هق کردم از ته دل ! ولی میدونی منطقم غلبه میکنه تو رفتارم
اصن نمیدونم چی دارم مینویسم همش شاخه به شاخه م
ولی بی خیالش مگه نه؟؟

کابوس های یک رویا...
ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 20:16