از دست دادن یه دوست شرایطی رو ایجاد میکنه که آدم قدر قدیمی ها رو بدونه!
من هرشب با فرزانه و نرگس حرف میزدم ولی وقتی اون اتفاق افتاد نرگس چند ساعت بعدش از بروجرد اومده بود همدان اونم در شرایطی که باباش خیلی سخت میاد همدان و فرزانه هم که از اون روز تمام اتفاقای خوب دنیا رو برام رقم میزنه! و این دو تا رفیق دوازده ساله من ماهن! بزنم به تخته:)
بابا رو بستری کردیم بیمارستان! هیچی معلوم نیست فعلا ولی مشکل قلبیه!خدایا حالش خوب شه:)
وقتی بستریش کردیم رفتم بالا سرش چرت و پرت می گفتم اون می خندید تمام پرستارا و دکتر کشیک تعجب کرده بودن میگفتن چه حالی داری نصفه شبی! یکیشون هم چپ چپ نگام کرد گفت خیلی خوشی! گفتم گریه کنم حالش خوب میشه؟؟ دکتر گفت راست میگه دیگه ولش کن:)
درد قلب خودم خوبه سر دردم کم شده!
هوا عآلیه! هفته پیش که منفی 18 درجه بود انگار دنیا رو بهم دادن با میترا زدیم به گشت و گذار! خیلیم چسبید! خدا هوای سردو از ما نگیره :)
یاد گرفتم از صفر شروع کنم یکی از مهم ترین اتفاق تمام سالهای زندگیم به حساب میاد!
خدایا نقشه های دانشکده تایید شه لطفا!
_________________________________________________________________________
16 آبان روز عاشق شدنم بود هشت سالگیش!
28 آبان پنج سالگی ازدواج داداش بود
سوم آذر تولد جانانم بود و من براش یه دنیا خوشحالی کردم هرچند خودش نفهمید:)
چهارم آذر یه نفر از دستم به طرز وحشتناکی خوشحال شد
پنجم آذر یه جورایی روز وصال بود! هفت سالگیش:)
13 آذر روز جدایی از جانان بود! پنج سال گذشت...
16 آذر روز از دست دادن یه آدم خیلی عزیزه...پنج سال نداشتنش و هنوز باور هیچ کس نشده که رفته!
چه سال سختی بود آذر 90!
خدایا برا همه چی شکرت
______________________________________________________________
چقد حرف داشتماا کلی هم سانسور کردم تازه :)
بعدا نوشت= بالاخره چار نفرو لینک کردم!!
اهنگ راز خوشبختی شهرام میرجلالی رو گوش کنید دنیاتونو آروم میکنه:)
کابوس های یک رویا...ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 146