+بر اثر بمباران چند تن در حلب به شهادت رسیدند
+همسر مدافع حرم ایرانی:بچمونو ندید و رفت
+در یک تصادف چند تن در گذشتند
+خیرین برای کمک به ساخت درمانگاهی به روستاهای دور افتاده رفتند
+خانواده جوانی تمام اعضای بدن او را اهدا کردند
+معلمی هر روز کیلومترها پیاده روی می کند تا به مدرسه منطقه محروم برسد!
این خبرها و صد جور خبر دیگه رو من هر روز سر سفره ناهار یا شام میشنوم …سر سفره غیر ممکنه بغض نکنم و چشمام پر از اشک نشه…من برای نارضایتی امریکایی ها از رییس جمهورشون برای مدافعان حرم و حتی برای پرواز دسته جمعی پرستو ها یا برای کسایی ک تولید ملی میکنن گریه میکنم هر روز سرسفره غذا زهرمارم میشه تا این اخبار لعنتی تموم شه هر روز هزار بار غر میزنم که بابا سر سفره نزن اخبار… ولی این چند روز خودم بودم که بند کرده بودم پای شبکه خبر
مگه می شد از خبر پلاسکو گذشت…از لحظه ی شنیدنش هزار بار مردم و زنده شدم…با هر نفسم دعا کردم که نمیرن که از دست نرن…با هر بار دیدن آوار خودمو زیر آوار حس کردم پا به پای آتش نشانا سوختم پا به پاشون نفس کم اوردم…فقط نمیدونم خدا چطور دلش اومد تا این حد تلخ چند نفرو ببره پیش خودش…به این فکر میکنم من هیچ کدوم از اونها رو نمیشناختم تا این حد ناراحت و غمگینم وای ب حال خانواده هاشون وای به حال و روز پدر و مادر و همسرشون که الان کمر خم کردن زیر بار این همه درد
من اصلا نمیدونستم تو این تهرانی که ازش بیزارم ساختمان پلاسکویی هم وجود داره ولی الان فکر و ذکرم شده اون کسایی که دار و ندارشون اونجا بود و الان انگار باید از صفر شروع کنن
کار آتش نشانا هنوز تموم نشده یه سریا میگن هنوزم امکانش هست که یه تعداد زنده باشن خدایا تو خودت معجزه گری…خودت هواشونو داشته باش
ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 216