لعنت به رفتنت که قشنگ میروی...

خرید بک لینک

زل زدم تو چشماش: تو میدونی من دوست ندارم؟

چشاشو آروم بست و با سر تایید کرد... خندیدم: خب چرا ول کن نیستی؟

+من که دوست دارم!

-من و تو بهم نمیایم! هیچی مون شبیه هم نیست!

+مگه ربطی داره؟ من تو رو همینجوری دوست دارم

-چرا نمیفهمی زندگی من و تو به جایی نمیرسه؟

-میرسه! فقط تو باید بخوای اگه تو بخوای همه چیز واسه خوشبختیمون فراهمه

+کدوم خوشبختی؟ از چی حرف میزنی؟ تو به چی میگی خوشبختی؟

-خوشبختی یعنی من پیش تو باشم تویی که دوست دارم...

+فکر نمیکنی اینطوری فقط تو خوشبخت میشی؟ من چی؟

-من خوشبختت میکنم یه کاری میکنم عاشقم بشی

+قهقهه زدم: نمیتونی من زیر بار نمیرم

از جام بلند میشم باید فرار کنم... صدات بلند میشه: فقط به خاطر اون عشق لعنتیت نمیخوای؟

تو دلم بغض میکنم گریه میکنم فریاد میزنم آره! سر زبونم میگم نه...

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 0:19 نويسنده رویا |
کابوس های یک رویا...

ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 22:03

صفحه بندی