زل زدم تو چشماش: تو میدونی من دوست ندارم؟
چشاشو آروم بست و با سر تایید کرد... خندیدم: خب چرا ول کن نیستی؟
+من که دوست دارم!
-من و تو بهم نمیایم! هیچی مون شبیه هم نیست!
+مگه ربطی داره؟ من تو رو همینجوری دوست دارم
-چرا نمیفهمی زندگی من و تو به جایی نمیرسه؟
-میرسه! فقط تو باید بخوای اگه تو بخوای همه چیز واسه خوشبختیمون فراهمه
+کدوم خوشبختی؟ از چی حرف میزنی؟ تو به چی میگی خوشبختی؟
-خوشبختی یعنی من پیش تو باشم تویی که دوست دارم...
+فکر نمیکنی اینطوری فقط تو خوشبخت میشی؟ من چی؟
-من خوشبختت میکنم یه کاری میکنم عاشقم بشی
+قهقهه زدم: نمیتونی من زیر بار نمیرم
از جام بلند میشم باید فرار کنم... صدات بلند میشه: فقط به خاطر اون عشق لعنتیت نمیخوای؟
تو دلم بغض میکنم گریه میکنم فریاد میزنم آره! سر زبونم میگم نه...
ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152