+بعضی وقتا به این فک میکنم اگه هایده آهنگ سوغاتیو نخونده بودم من چی گوش میکردم!!
بالاخره تموم میشه...یه روز دل میکنم یه روز که دارم از اشعه های رقصان آفتاب که روی صورتم میچرخند لذت میبرم ، هیچ صدایی نمیشنوم ! هیچ صدایی برام نمیخونه وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد... کدام جاده؟کدام آمدن؟ بالاخره همان روز که من مشت مشت هوا رو فرو میبرم میان ریه هایم و نفس نفس زندگی میکنم دیگر کسی را ندارم که برایش بخوانم ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
بی خیال میشوم از اینکه تویی داشتم باشم تا به هرچه دلم میخواد برسم و روان هایده رو از تداعی آهنگش شاد کنم
یک روز یاد میگیرم میان ابر تیره آسمان وقتی ریتم قلبم تنها صدای شکننده سکوت است و چنبره زده ام کنار شمعدانی هایم برای خودم نخوانم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم
یاد میگیرم بالاخره ...میان یکی از همین روزهایی که رد میشن یاد میگیرم غبار پیرهنت عزیز ترین سوغاتیم نباشد... خدا رو چه دیدی شاید یک روز همین ترانه را هم فراموش کردم... بالاخره یاد میگیرم انقدر اسیر روزمرگی باشم که فرصت زمزمه کردن خاطراتم نباشد...یاد میگیرم
+ایشالا واقعا یاد بگیرم!
ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 150