با هم رفتیم بیرون ولی نذاشتن مث بچه ادم بریم شهربازی هرچی رو میگفتیم فرزانه می گفت من میترسم نرگس بیش از حد اصرار میکرد بیش از حد!!
آخرش فرزانه به مزخرف ترین دستگاه! فانفار رضایت داد :/ چشمتون روز بد نبینه سوار شدیم واسه من که مسخره بود نه که شجاع باشما! ولی آخه فانفار ترس نداره که دیگه ، کلیم ذوق کرد اون بالا
ارتفاعشم زیاد نیست خیلی! شاید چل پنجاه متر
فرزانه استرس داشت ولی اروم بود ولی نرگس!! یه داد هواری میکرد که ما از خنده روده بر شدیم ماشالا اون یه طرف بود من و فرزانه یه طرف و تعادل برقرار بود میخواست پاشه بیاد پیش ما کابین یه دفه چپ می شد جیغ میزد ما می رفتیم باز جیغ میزد فرزانه خودش یادش رفته بود می ترسید فقط به نرگس میخندیدیم
جاتون خالی:)

ما را در سایت کابوس های یک رویا دنبال میکنید
برچسب: رفیق الله,رفیق,رفیقم کجایی,رفیق الله pdf,رفیق خوب,رفیق دوست,رفیق بد,رفیق نامرد,رفیق نیمه راه,رفیق حریری, نویسنده: بازدید: 143