کابوس های یک رویا

متن مرتبط با « » در سایت کابوس های یک رویا نوشته شده است

نظام مهندسی!

  • نیلوبلاگ

    نظام مهندسی! دیروز آزمون اجرا داشتم خوب بود ولی امروز که نظارت داشتم ریدم :))))))))))))) پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱ | 10:56 AM | رویا |  ...

    ادامه مطلب
  • فرشته نجاتم شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه

  • نیلوبلاگ

    فرشته نجاتم شدی تو، عشقت واسم هدیه آسمونه خب کل ۴۰۳ مشغول بودم یه عالم روز بد داشتم که نمیفهمیدم بد بودن و لابلاش اتفاقای خوب هم بودحالا مرور میکنم و مینویسمشون که یادگار بمونه برامآزمون قبول شدم هم نظارت هم اجرا ، خیلی استرس داشتم ولی سر آزمون همه چیز برام مثل آب خوردن بود و قبول شدنش می ارزید ...ی کار برداشت گرفتیم که دردسرش زیاد بود...و اینکه پایان نامه کوفتی بالاخره تموم شد!دفاع کردم و راحت شدم انقدر که دو ماهه نرفتم کارای تموم شدنشو بکنم :)دفاعمو دوست داشتم ، خود طرحم رو هم خیلی د...

    ادامه مطلب
  • بد به دلت راه نده من پیشتم

  • نیلوبلاگ

    این روزا خیلی کار دارم و برنامه های زیاد ریخته رو سرمسه شنبه تحویل پروژه دارم که هیچی ، تموم شده در نظر میگیریمش، بعد تا آخر بهمن باید پروپوزال بدم بعد میوفتیم تو پایان نامهاز اون طرف همه بهم میگن آزمون استخدامیو شرکت کن، دیگه اونم ثبت نام کنم تا اردیبهشت باید بخونم که البته احتمالا هیچی نخونم! نهایتا نمونه سوالا رو ببینمبعد تا شهریور باید واسه نظام آماده بشم و میخوام حتمااا حتماااا قبول بشم با آزی باید پکیج بخریم جدی بخونیمو در کنار همه اینا ثابت شده من هروقت درس دارم و کار دارم آوین نمیخوابه...

    ادامه مطلب
  • مادر شدن

  • نیلوبلاگ

    هر چقدر تلاش کنم نمیتونم درباره حس عجیبی که دارم بگم : ««مادر شدن»»همیشه به مهدی میگفتم بدون دلیل دوست دارم و فکر می کردم این همون تعریف عشقه اما الان عشق برام تعریف متفاوت تر و معصوم تری داره ، به چشم های دخترم که نگاه می کنم تمام عشق دنیا رو میبینم و هیچ تعریفی براش ندارم ، مادر شدن برای من بالاترین تعریف عشق بودبیمارستان که بودم فهمیدم میشه بچتو دوست نداشته باشی ، مثل همون زن مجنون بغل دستم که به پسر کوچولوش فحش می داد چون از باباش متنفر بود ...ولی من از اون دسته نیستم من تازه فهمیدم بی تابی ...

    ادامه مطلب
  • آلرژی

  • نیلوبلاگ

    خب ثبت کنم از عذاب این روزهام: کهیر!از پنج شنبه صبح صورت و بدنم پر کهیر شده ، بدنم زیاد نیست ولی صورتم افتضاحهههه چشمم به زور باز میشه و یه نصفه روز که کلا باز نشد!درد و خارش و سوزش یه طرف ، این قیافه بی ریختم یه طرف! من از الان تا آخررررر عمر غلط بکنم از خودم ایراد بگیرم!!!فردا روز پنجمه و امیدوارم روز آخر باشه!بدم میا از خودم...!+امروز با خبر خوش خانم ترکمان از خواب بیدار شدم و آزاده هم اومد دانشگاه ثبت نام کرد!اینجوری خیلی خیالم راحته همش استرس داشتم اگه یه دانشگاه دیگه باشه چجوری هر دو تا جا...

    ادامه مطلب
  • ۲۸ سالگی!

  • نیلوبلاگ

    خیلی حرفا رو نوشتم و پاک کردم فقط بگم بر عکس هرسال تولدم امسال غمگینم... خیلی خیلی! و حتی عذاب وجدان دارم از اینکه تولد ۲۸ سالگیم رو هم تجربه کردم ولی مهسا، نیکا، حسین ، ابولفضل، اسرا و خیلیای دیگه چندین سال از من کوچکتر بودن و تاوان شجاعتشون رو دادن تا زندگی رو برای من بهتر کنن....امسال اصلا حال خوبی ندارم ، از دیشب تا الان ساعت ها گریه کردم و حتی نمیدونم چه مرگمه...شاید یه سر برم پیش بابام، اونجا از همه جای دنیا راحت ترم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    دیروز تولد رونیکا بود که خب هنوز هیچی براش نخریدمامروز فردا وقت کنم باید سیم کارت بخرم، به پیج کار دانشجویی زدیم و واسه اون لازم داریم!شنبه ثبت نام دانشگاهه :))سه شنبه سالگرد عقدمون بود و دقیقا وسط همه دغدغه ها و مشغولیای زندگی کنار هم بودنمون رو جشن گرفتیم با یه دسته گل کوچیک و یه جوجه خیلییی چررررب و ترکیب غذاهای مورد علاقه مهدی که ظهر براش درست کرده بودم! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 1653!

  • نیلوبلاگ

    دیدین بعضیا میرن قنادی سه چار تا دونه شیرینی میگیرن که همون لحظه بخورن؟؟ من به جای میرم ترشی فروشی چند تا گل کلم میگیرمامروز رسماااا گند زدم به برنامه تغذیه م..+درباره پست قبل یکی کامنت گذاشته که اون برات احترام قائله باهاش اینجوری حرف نزن! سوالم اینه که اگه احترام قائله چرا باید سرکارم بذاره؟؟!بعدشم من حس می کنم آشناست و به هیییییییچ وجه نمیخوام کسی از دور و بریام وبلاگمو داشته باشه! فکر می کنم اکثر بچه ها همینطور باشن ...

    ادامه مطلب
  • چند نقطه چین!

  • نیلوبلاگ

    برای دومین بار تو زندگیم موهامو رنگ کردم و برای دومین بار موهام رنگ نگرفت :||دکلره باز کرده عیییین ماه، ولی رنگ! اصلاااا  :(((زردک موندم :(((موهای بدجنس بیشوووور حقتونه کوتاهتون کردم کچلای بی خاصیت وزوزی موجی :/.شام فردا در حال حاضر شدنه!پنجاه درصد کار پیش رفته ...

    ادامه مطلب
  • یک عدد خسته ناراحت

  • نیلوبلاگ

    باز مث هاپو پریدم پاچه مهدیو گرفتم! دفعه سوم بود سر این مسئله باهاش بحث می کردم و صد در صد میشه آخرین دفعه... که البته معتقدم حق با خودم بوده... +داشت می رفت پیش دوستاش +اتاق مجردیام خوابیدم و فکر می کنم تو این اتاق گاز اشک آور هست +سرم خیلییی درد می کنه +ادامه رمز داره و چیز مهمی نیست......

    ادامه مطلب
  • شاید باورت نشه ولی عاشقت منم

  • نیلوبلاگ

    xa0ترکیب شادی، غم، خجالت، دلتنگی، شیطنت، کمک کردن،خنده، گریه، دور هم بودن، هم درد بودن، تعریف شدن، نقد شدن میشه حس تمام این روزام، خوشبختی همینه که من راضیم از همه ش...

    ادامه مطلب
  • ....!!

  • نیلوبلاگ

    یه سری آدم احمق تو دنیا وجود داره که میان با تکنولوژی آشنا میشن! بعد نمیدونن چیکار کنن باهاش وxa0همون روند زندگی احمقانشونو تو بلاگفا و فضاهای مشابه پیاده میکنن!مثلا تو بلاگفا دنبال زن میگردن و انتظار د...

    ادامه مطلب
  • همیشه حرفت هست همش تو این خونه

  • نیلوبلاگ

    xa0یعنی اسکلمااا! چند روزه دارم اشتباه غصه میخورم :|xa0 ؛خو چرا انقد بد توضیح میدی لامصب من جیگرم کباب بود برات! اصن داشتم متلاشی میشدم از دردت --_--...

    ادامه مطلب
  • صدای خنده هات هنوز توی گوشمه

  • نیلوبلاگ

    استوریمو ریپلای کرد و قلب فرستاد برامبی اختیار براش تایپ کردم: دلم براش تنگ شدهزود نوشت چند وقته دیدیش؟فکر کردم امروز چندمه! گوشه لبم بالا رفت دقیقا شد سه ماه....یعنی سه ماه گذشته بود از روزی که حتی ن...

    ادامه مطلب
  • خدا خودت بیا دستتو بذار رو شونه هام آروم بشم

  • نیلوبلاگ

    xa0اون روز نمیدونم نیکان چی می گفت که هی پشت سر هم خندیدم...غزل به نرگس گفت چقدر باحال میخنده... میدونی خدا همون لحظه خشکم زد جمله بیش از حد تکراری بود برام یعنی هرکی بار اول منو ببینه اینو میگه فقط شوکه شدم چون خیلی وقت بود نشنیدم این حرفو؛ فککردم چقدر دور خودمو محدود کردم و چقدر دور خودم دیوار کشیدم که هیچ آدم جدیدی نمیبینم...واقعا فراریم از آدمیزاد؟!...

    ادامه مطلب
  • یه عاشق از دلش حرفاشو میگه،آخه دل که دیگه منطق نداره

  • نیلوبلاگ

    xa0نگین با خالی بندی شماره منو گرفت، کل دیدارمون نهایتا ده دقیقه بوده تو سه چار وعده! بعد چه اصراری دارهxa0که هرشب احوال منو میپرسه نمیدونم! احوال هیچی مدام سوال میپرسه اونم سوالای تکراری...دائمم توضیح می...

    ادامه مطلب
  • آتش زدی بال و پرم را؛ جمع کن از این شهر خاکسترم را

  • نیلوبلاگ

    xa0خب من نمیخوام عادی باشم ولی در عین حال نمیخوام تو چشم باشم! دقیقا چه مرضیxa0دارم؟به هنذفریم دست میزنم صداش قطع میشه :((...خدا صبر کن کار پیدا کنم بعد خراب شه الان پول ندارم...

    ادامه مطلب
  • دل منو هی قفلی نکن رو دلت دیوونه

  • نیلوبلاگ

    xa0آخیییییش ^_^تلگراممو دیلیت کردم با یه شماره جدید عضو شدم ^___^بابایی،داداش،مهری،مریم،عزیز،میترا،آزی،فرزانه،فرزان،نرگس و تمام ^_^الان دیگه اگه کسی پیام بده بابایی و عزیزن و دیگه هیشکیااا خلاص ^_^دیگه تو واتساپ و اینستا هم که غریبه ندارم ^_^آخیییییییییییییییییییشششش ^____^...

    ادامه مطلب
  • نمیشه پرتش کرد ذهنمو دور از فکرت

  • نیلوبلاگ

    xa0حالا دیشب خوشحال بودم از تلگرام خلاص شدم بعد ده نفر تا الان پی ام دادن خانوم هنوز تتو میزنی؟؟ :||| ..... حالا پروفایلشونو میبینم به قول بعضیا دندونام میریزه :| .... همه عکس عقرب و خرچنگ رو دست و صورتشونه -_-به بابام میگم میگه مشتریش که هست برو یاد بگیر بزنیم تو کار D:...

    ادامه مطلب
  • حس عجیب خنده هات؛ به هم میریزتم صدات

  • نیلوبلاگ

    xa0از فردا باز هم باید کفش آهنی به پا کنم دنبال کار جدید! هنوز سر کار میرم ولی خب باید عوض شغلمو... رییس محترم داره پاشو از گلیم مبارک فراتر میذاره! باید خودمم درست کنم انقد راحت به هرکسی اعتماد نکنم و هرجا رفتم هی نگم بخندم که فک کنن چه خبره :|فعلا به خانواده گفتم و اونا هم درجا موافقت کردن البته بهانه چرت و پرت اوردم ولی خب....حالا چی بریم؟ :/...

    ادامه مطلب